شعر های غمگین

هر چه زیباست مرا یاد تو می اندازد
آن که بیناست مرا یاد تو می اندازد

تو که نزدیک تر از من به منی می دانی
دل که شیداست مرا یاد تو می اندازد

هر زمان نغمه ی عشقی است که من می شنوم
از تو گویاست ، مرا یاد تو می اندازد


دیگران هر چه بخواهند بگویند که عشق
بی کم و کاست مرا یاد تو می اندازد


ساعتی نیست فراموش کنم یاد تو را
غم که با ماست مرا یاد تو می اندازد

ارسال شده در توسط سامی

قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم

جز به تو و به خوبیات به هیچ کسی خو نکنم

قسم به اسمت که تو رو تنها نذارم بعد از این

اسم تو رو داد می زنم تا دم دمای آخرین

قطره به قطره خونم و یک جا به نامت می کنم

دلخوشیهای دنیا رو خودم به فالت می کنم

می برمت یک جای دور می شم واست سنگ صبور

برات یه کلبه می سازم پر از یک رنگی پر نور

روح و دل و جون و تنم، نذر نگاهت می کنم

دنیاها رو فدای اون چهره ماهت می کنم


ارسال شده در توسط سامی

 


  
میـــــــ ـان دِلتَنگــــــی هایَــــــم باشــ ـــــــ تا فَراموشَـــ ـــت نَکُــــــنَم

تا بــــه یاد داشـــ ـــته باشَمَـــــت

تا بویَـــ ــــت را حِــس کُنَـــــــم

تا بِــــــ ـدانَــــم که هَستـ ـــــی

تَـــــــ ـمامِ دُنیـــ ــــام قَلبَــــمه

دنیـــ ــــام باشــــ ـــه واسه تــ ـــــــو

تا بِدانــــ ـــی میانِ ثانیــــ ـــه هایِ دِلتَنگیـــــهامـــ تــــــو وجــــــ ــــود داریــــ ـــ

فَــقَط تـــ ــــو.


ارسال شده در توسط سامی
 واسه کسی که دفتر قشنگش

پر از ترانه های عاشقونس

واسه کسی که برای جدایی

یه مدت دنبال یه بهونس

واسه کسی که نه میاد ،نه میره

بازم میگه مقصرم زمونس

میشه نوش تو انقدر خوبی که

دوست دارم فقط یه جور نمونس


ارسال شده در توسط سامی

سکوت کوچه های تار جانم، گریه می خواهد

تمام بند بند استخوانم گریه می خواهد

بیا ای ابر باران زا، میان شعرهای من

که بغض آشنای ابر گریه می خواهد

بهاری کن مرا جانا، که من پابند پاییزیم

و آهنگ غزلهای جوانم گریه می خواهد

چنان دق کرده احساسم میان شعر تنهایی

که حتی گریه های بی امانم، گریه می خواهد


ارسال شده در توسط سامی
<   <<   6   7   8   9   10      >